حمد الله مستوفى قزوينى

168

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

كه از بهر ناسور او زعفران * بماليد دركون همى آن زمان 3525 ز قوم بنى زهره هركس كه بود * از آن جايگه بازگشتند زود سوى مكّه رفتند از طَرْفِ راه * روان گشت ابو جهل با آن سپاه بدان تا دگر كس از او بازپس * نگردند و گردند فريادرس شب و روز از آنجا دلاور سپاه * برفتند ياران برآن طَرْفِ راه به يك‌روزهء بدر آن سركشان * رسيدند و جستند چندى نشان 3530 چو نكبت بديشان رخ آورده بود * همه كارهاشان دگرگُون نمود توقّف نمودند آن جايگاه * بدان تا برآسايد آنجا سپاه عهد بستن مهاجر و انصار با رسول در كار حرب نرفتند در مركز كارزار * وز اين گشت بر كافران كارزار ازاين‌رو بيامد سروشِ گُزين * سخن گفت با سيّد از كارِ كين كه شد كاروان و بيامد سپاه * نبى كرد انديشهء رزمگاه 3535 سپه را به يك جايگه گِرد كرد * همى راى زد سيّد اندر نبرد كه : « ما را در اين كار تدبير چيست ؟ * چو كارِ غزا « 1 » پيش ما خوار نيست » نخستين ابو بكر برپاى خاست * چنين گفت ك « اى سيّد داد و راست ! فداىِ تو بادا تن و جان ما * مبادا دگرگونه پيمانِ ما اگر چند اسلامى و كافران * به خون‌اند خويشان يكديگران 3540 و ليكن چو اسلام بگزيده‌ايم * از آن قوم يكباره ببريده‌ايم بكوشيم در جنگ و خويشى نگاه * نداريم در كارِ آوردگاه بدان تا شود دينِ حقّ آشكار * شود راضى از ما خداوندگار » دعا كرد او را پيمبر در اين * همىجست راى از سپه همچنين عُمر همچنين پاسخ آورد پيش * نبى همچنان جُست تدبير خويش 3545 نبى را چنين گفت مقداد « 2 » باز : * « نگردد كسى از تو در جنگ باز

--> ( 1 ) ( ب 3536 ) . در اصل : كار عزا . ( 2 ) ( ب 3545 ) . مقداد بن أسود ( مقداد بن عمرو ) .